Saturday, May 30, 2009

امن

کدام کنج

جای امن بودن من است

هرچند

این زمین گرد

محال است کنجی

داشته باشد

: بیدارشو همه‌اش خوابی بود که در آغوش هم می‌دیدیم[]

Thursday, May 28, 2009

خواب بی رویا

کلمات ته‌ می‌کشند

و

غروب

نزدیک

می‌شود

من ماندم با کوهی از خاطرات مرور نکرده

من ماندم و آهی عمیق

اما

نکشیده

کاش باور کنی

نگاهم

را

و دستانم

را و

عشق

را

می شود من هم بیایم؟[]


Wednesday, May 20, 2009

قصه مرگ عاطفه

تمامش كن
طاقتم طاق است
ديگر سطري نمانده
......
نقطه را بگذار.

منگنه: و كلاغ بي بالي كه ديگر هرگز به خانه‌اش نمي‌رسد

Saturday, May 16, 2009

نزديكي از نوع جنسي

گفته بودم رنگ چشمانت مرا با خود
مي‌برد
دور
دور
دور
تر
گفته بودم يادم هست
منگنه: پلك بزن سياه چشمون

Sunday, May 10, 2009

بي پروا شده‌اي تو
و دقايق
كند و طولاني‌اند
و من در انتظار حضور تو
مي‌شكنم
نگاه كن......
اينجا
تمام مي‌شوم

.
.
.
.
منگنه: ديروز زنده بود من خيال مرده‌ داشتم