Showing posts with label ندارد. Show all posts
Showing posts with label ندارد. Show all posts

Monday, January 10, 2011

[...]


اما گاهی هم بد نیست

آدم ها را به حال خودشان رها کنی و ببینی اگر تو

چهارچوبی برای رابطه‌تان نگذاری

آنها به سادگی

و خیلی زودتر از تصورت

رنگی رنگی کرده

رهایت می‌کنند

و می‌روند ....

لابد دنبال کسی....

جایی، برای ریدن دوباره


Sunday, January 2, 2011

ایران


مردم کشورم

خسته اند...

مردم کشورم

می‌دوند، می‌دوند، می‌دوند

اما باز لنگ می‌زنند جایی.

مردم کشورم

غمگینند

غمگین آزادی، غمگین آرزوهایشان

رویاهایی که می‌دانند

رویا می‌ماند.

مردم کشورم شادنند

گاهی

از خنده‌ای، روزی...

بارانی

که آن هم دیگر نیست.

حتی ابرهای آسمانش هم دیگر کوک نیستند.

مردم کشورم

....

راستی اینجا ایران است. ایرانِ ویران....


Saturday, September 18, 2010

ما منظورم من است، او را نمی‌دانم


ما هی رکب می‌خوریم از این عشق کوفتی
و باز هی
عاشقی می‌کنیم
+هی



Thursday, September 9, 2010

...


یه وقتایی اولین لکه خونی که رو شورتت می‌‌بینی
انقد بهت آرامش می‌ده ...
انقد بهت آرامش می‌ده ...
که نگو


Sunday, August 29, 2010

آدم‌ها


بعد این وسط دو حالت داره
یا طرف مقابلت انقدر با شعوره که سکوت تورو می‌ذاره به حساب خانومیت
یا انقدر بی شرفه که می‌ذاره به حساب زرنگی خودشو خریت تو

+ همه ما یه دونه ازاین طرف مقابلا هستیم


Wednesday, July 21, 2010

...


تمام طول راه به یه چیز فکر کردم
اونم اینه: واقعن کجاشم؟

+ مارو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد